خانواده آقا رضا قصد دارند با خانواده آقا فرهنگ به مسافرت بروند. خانواده اقارضا از روز قبل برای مسافرت خود برنامه ریزی می کنند و همه کارهای خود را روی نظم و برنامه می چینند. و چمدان و وسایل سفر خود را سر فرصت می بندند و آماده می شوند، اما خانواده آقا فرهنگ بدون نظم و برنامه هستند و تصمیم دارند چمدان و وسایل سفر خود را لحظه آخر جمع کنند. روز سفر، وقتی زهرا خانم به زهره خواهرش زنگ می زند که سر قرار بیایند خانواده آقافرهنگ هنوز خواب هستند و تازه میخواهند وسایل خود را جمع کنند. آنها حدود 2-3 ساعت طول می کشد تا خود را به آقا رضا و خانواده اش برسانند و آنها از جمله پدربزرگ و مادربزرگ از این بابت بسیار ناراحت هستند. وقتی که خود را به انها می رسانند حدودهای ظهر شده است و آنها تصمیم می گیرند که نهار خود را در پارک نزدیک همانجا بخورند بعد حرکت کنند. بعد از خوردن نهار که قصد حرکت دارند، آقا فرهنگ متوجه می شود که ماشین اش خراب است و آن را چک نکرده است و حال همگی اشان از این بابت گرفته می شود.