معلم مهسا، به بچه های کلاس می گوید که گروه گروه شوید و اعضای هر گروه به یکدیگر کامپیوتر یاد بدهند. مهسا، شادی، گلرخ، شیرین و مریم یک تیم را تشکیل می دهند و قرار می شود به یکدیگر کمک کنند. مریم که در خانه اشان کامپیوتر وجود ندارد و بلد نیست که با کامپیوتر کار کند، خجالت می کشد تا به دوستانش بگوید و وقتی دوستانش از او سوال می کنند جواب درستی به آنها نمی دهد. برای همین هم دوستانش او را مسخره می کنند. گلرخ و مهسا به منزل مریم می روند و متوجه می شوند که مریم با مادربزرگش زندگی می کند و پدرومادر ندارد. مریم با اینکه کامپیوتر بلد نیست ولی هنرهای زیاد دیگری دارد. مهسا و گلرخ از اینهمه توانایی های مریم تعجب می کنند و از اینکه بچه ها او را مسخره کردند شرمنده می شوند و این موضوع را به دیگر دوستان خود نیز می گویند. آنها با هم قرار می گذارند تا مریم به گلرخ و مهسا از هنرهای دستی خود یاد دهد و گلرخ و مهسا هم به او کامپیوتر یاد دهند.