شیوا دوست زهرا خانم به مسافرت رفته و پسرش بهروز را برای چند روزی به منزل پدربزرگ آورده تا در کنار دانا باشد.  بهروز که بسیار خجالتی است حتی بر سر غذا هم نمی تواند غذایی را که دوست ندارد به زبان بیاورد و با اجبار آن را می خورد. او وقتی با پدربزرگ و بچه ها برای خوردن بستنی به پارک می رود قادر به انتخاب بستنی نیست و دانا برای او انتخاب می کند. فردای آن روز که برای بازی با بچه ها به کوچه می رود محسن آلوچه های غیر بهداشتی را که از دست فروش خریده است را به او می دهد و او با رودربایستی می خورد و شب دل درد شدید می گیرد ولی خجالت می کشد که بیان کند تا بالاخره دانا متوجه آه و ناله او می شود و به پدرومادر خود میگوید و بهروز را به بیمارستان می رسانند و دکتر می گوید که مسمومیت غذایی شده است.