عزیزآقا برای آب دادن گل هاش می آید که می بیند گلهای باغچه اش له شده است. او که فکر می کند دوقلوها با توپ اشان باعث خرابی گلها شده اند، توپ آنها را پاره می کند. فرهنگ هم عصبانی شده و با عزیزاقا درگیر می شود که با پادرمیانی پدربزرگ با هم آشتی می کنند. اما فردای ان روز این اتفاق دوباره تکرار می شود و مجددا اقافرهنگ و عزیزاقا با هم درگیر می شوند. دانا و محسن (با حس کارآگاهی اشان) درصدد بر میان تا مقصر اصلی را پیدا کنند. آنها متوجه می شوند که جای پای متعلق به یک حیوان است. بالاخره با تحقیق فراوان و پیگیری های زیاد متوجه می شوند که همسایه جدید که تازه از شهرستان آمده گوسفند خود را با خود از آنجا آورده و در حمام خانه نگهداری می کند.