آقا مرتضی

 

 

سلام ، من مرتضی هستم . شصت و پنج سال از خدا عمر گرفتم. یک پسر و یک دختر دارم. پسرم رضا با خانواده اش طبقه پایین زندگی می کنند و از این بابت خدا رو شکر می کنم، چون من معاشرت با خانواده و دوستان رو خیلی دوست دارم. دخترم هم مدتیه که برای تکمیل تحصیل فعلا پیش ما نیست و امیدوارم به زودی برگرده.

قدر همسرم طوبی خانم رو خیلی می دونم و سعی می کنم برایش همسر شایسته ای باشم.

در دوران کودکی علاقه به خلبانی داشتم و با هواپیماهای دست سازم خودم بازی می کردم. بعدا به دانشکده رفتم و بالاخره خلبان شدم . الان با اینکه بازنشسته شدم ولی هنوز هم عاشق پروازم . راستی تعداد زیادی هواپیماهای مدل دارم (البته اگه نوه هام اونا رو بر ندارن ...) .

من به مطالعه هم علاقه زیادی دارم. بیشتر هم کتاب های شعر و ادبیات می خونم. عاشق خوندن قرآن و نهج البلاغه هستم و هر چی دارم از ایناست ، عروسم زهرا جان  همیشه کتاب های خیلی خوبی به من معرفی می کنه.

سفرای زیادی به جاهای مختلف دنیا کردم و خاطرات اونا رو برای بچه ها و نوه هام تعریف می کنم به خصوص سفرهای زیارتی رو.

دلم می خواد خیلی از تجربه ها و چیزای خوب رو همزمان با بچه هام برای شما هم تو این مجموعه  بگم . همتون رو به خدا می سپارم.

 

 

 

طوبی خانم

 

 

 

 

 

 

سلام علیکم  من طوبی هستم اهل شهر شیرازم و تا پیش از ازدواج با آقا مرتضی که اومدم تهران تو شیراز زندگی می کردیم. همسرم آقا مرتضی تو جوانی هایش خلبان بود. اون مرد خیلی با خدا و خوبیه. خیلی هم خوش اخلاقه .

بچه که بودم دوست داشتم یک خیاط لباس یا نقاش بزرگ بشم، تا قبل از اینکه چشممام کم سو  بشن خیاطی میکردم . خدارو شکر سلامتی دارم و از زندگیم راضیم.

پسرم رضا با خانواده اش طبقه پایین خونمون زندگی می کنن و دخترم هم فعلا خارج از کشوره. البته الان به لطف رایانه و تلفن همراه ، دور بودن عزیزان آدم  مثل اون قدیم ها سخت نیست. خدا خیر بده به سپهر، نوه آقا عبدالله که تو یاد گرفتن اینها خیلی بهم کمک می کنه.

 

 

 

 

 

 

زهرا خانم

 

 

 

 

 

سلام من زهرا هستم، همسر آقا رضا. مهسا و دانا فرزندانمون هستند. من احساس می کنم آدم خوشبختی هستم.

همسرم رضا مثل پدرش خیلی مرد خوش اخلاق و خانواده دوستیه.

پدر و مادرش هم طبقه بالای خودمان هستن و همیشه به ما محبت دارن.

خواهرم زهره با شوهرش آقا فرهنگ و دو قلو هاشون  هم خانه کناری ما زندگی می کنند.

از کودکی دوست داشتم معلم بشم که شدم. من دبیر ادبیات هستم و واقعا از شغلم راضیم.

دوست دارم بچه هام توی همه زندگی بهترین ها باشن ، برای همین تمام تلاش خودمو میکنم تا اونا بتونن آدمهای موفق و در آینده مفید و موثر باشن ان شاءالله.

 

 

 

 

 

آقا رضا

 

  

 

 

 

سلام من رضا هستم. همسرم زهرا خانم دبیر ادبیاته و مهسا و دانا هم فرزندانمون هستند. ما به اتفاق آقاجون و مادرجون تو یه خونه زندگی می کنیم. آنها طبقه بالا هستند و ما پایین.

از کودکی به کارهای فنی بخصوص برقی علاقه داشتم. به دانشگاه رفتم و رشته مهندسی برق رو خوندم و الان هم کارم رو خیلی دوست دارم .ضمنا هنوز هم  وسایل خونه رو خودم تعمیر می کنم.

اهل مطالعه هستم و کتاب های فنی برایم همیشه جذابیت دارند.

دوست دارم اوقات فراقتم رو پیش خانواده ام باشم. خیلی بابت اونها خدا رو شکر می کنم و سعی می کنم تو کارها از نظرات و کمک های اونها هم استفاده کنم.

به بچه هام شخصیت میدم و ازشون توقع دارم تا به اندازه سن و سالشون مسئولیت های مختلفی رو قبول کنن تا بتونن هم حالا و هم در آینده آدمهای مفیدی برای خودشون و دیگران باشن . راستی حتما داستان زندگی ما رو دنبال کنین تا بتونیم چیزای مفیدی براتون داشته باشیم به امید دیدار.

 

 

 

دانا

 

 

 

 

 

  

سلام من دانا هستم. هفت سالمه و کلاس اول دبستانم. یه خواهر بزرگ تر از خودم دارم که اسمش مهساست و کلاس ششم دبستانه. درس خوندن رو دوست دارم و مشق هایم رو هم به موقع می نویسم. در ضمن هر جور که بتونم تو کارای خونه به مامانم کمک می کنم. کارای بابا رو هم دوست دارم  .

 

من عاشق کتابام  هستم. حیوانها رو هم دوست دارم ولی دایناسورها رو خیلی دوست دارم  نمیدونم چرا ؟  کلی کتاب و عروسک ازشون دارم . دوست دارم بزرگ که شدم برم دنبال فسیل دایناسورها.

تو خوردنی کرفس دوست دارم. هر جور که باشه: تو خورش، خام، با ماست، همه جور. عجیبه نه ! . بعضی وقتا کارای بزرگترا رو انجام میدم البته اونای که خطر نداشته باشه . فعلا خداحافظ .

 

 

 

 

مهسا

 

 

 

 

سلام من مهسا هستم. 12 سالمه و کلاس ششم دبستانم. یه برادر کوچکتر از خودم دارم که اسمش داناست.

درس خوندن برام یه کم سخته، اما مامان جون و باباجون و معلم هایم از دستم راضی هستند.

گلرخ و لیلا بهترین دوستای من هستن و دوست دارم هر موقع که میشه با هم باشیم.

بین ورزش ها بیشتر از همه اسکیت سواری رو دوست دارم. پر از هیجانه.

مامان میگه بعضی وقتا نامرتبم  ، اما من اطاقم نا مرتب نیست، به نظرم دانا بیش از حد وسواس داره.

دوست دارم بزرگ که شدم همه دنیا رو بگردم. یعنی کلا از سفر کردن خوشم میاد. کلی عکس و خاطره های خوب از مسافرت هایی که رفتیم دارم. نماز خوندن با مادر بزرگ رو خیلی دوست دارم. بعد از نماز یا برام قصه میگه یا خاطراتی رو برام تعریف میکنه که برای هیچکس نگفته . راستی بابابزرگم بهترین پدربزرگ دنیاست.

 

 

 

 

آقا فرهنگ

 

 

 

 

 

عرض ادب ، بنده آقا فرهنگ هستم. اسم همسرم زهره است و پوریا و پریا هم دو قلو های ما هستند.

من از بچگی پیش بابام که تو بازار  مغازه فرش فروشی داشت کار می کردم و الان هم بعد از اون خدا بیامرز مغازه را می چرخونم. کلا تو کار فرش مهارت دارم. البته تعریف از خود نباشه من تو بیشتر کارها مهارت دارم و معمولا هیچ کاری نیست که در برابر من مقاومت کنه، فقط نمی دونم چرا خانمم همیشه از نتیجه کار راضی نیست. اساسا به نظرم اون زیادی آدم سخت گیریه.

زیاد اهل ورزش نیستم، اما مهم اینه که آدم تو هر چیز معلوماتش رو بالا ببره و خب من هم که عاشق فوتبالم و تمام مسابقات رو از داخلی و خارجی و دسته پنج و شش دنبال می کنم.

من آدم خانواده دوستی هستم و خیلی بابت دو قلوهایم پریا و پوریا خوشحالم. کلا آدمی هستم که دیگران از با من بودن احساس لذت می کنند و مطمئن هستم که بهترین دوست اکثر اطرافیانم هستم.

 

 

 

 

زهره خانم

 

 

 

 

 

سلام من زهره هستم. مادر پوریا و پریا. دو قلو های من کلاس چهارم دبستان هستند. البته پوریا پنج دقیقه از پریا بزرگتره.

شوهرم آقا فرهنگه. آدم خوب و خوش قلبیه، البته تو کار خونه و تربیت بچه ها یه کم بی حوصلست ولی همیشه از کارهای درست تربیتی بچه ها حمایت می کنه .

من خانه دار هستم. راستش از اینکه پپش بچه هام خوشحالم، البته یه کم که بچه ها بزرگتر بشن میخوام دوباره تحصیلات دانشگاهیمو ادامه بدم و اگه خدا بخواهد مشاور خانواده بشم .

ما زیاد مسافرت می رویم. آقا فرهنگ کلا اهل گردش و سفره. توی خونه هم اغلب اوقات با خواهرم زهرا تلفنی صحبت می کنم یا به خونه همدیگه میریم . او با پدر شوهر و مادر شوهرش تو همین خونه کناری زندگی می کنن و از این بابت خیلی خوشحالم.